قطعنامۀ هم یاران                                                            مهدی شهرتی
                                                                                                    
                                                                                                                                                                    

 فلسفۀ علمی یا ماتریالیسم                                                                  وقتی که علم موضع می گیرد !                                                                       دهریون 
             عشق صفحۀ اول بدون ترجمه اعلامیه حزب توده ایران اخبار روز : صدای مردم مانیفست کمونیسم سایت فارسی و خارجی فیسبوک

mehdi.shohrati@asrehamyaran.com

نوشته ها :
  درمورد این سایت 

هدف چیست؟ 

مسئله چیست ؟ 

چه باید کرد ؟

تفکر علمی یا تفکر منطقی

 فلسفه

علم 

 دیالکتیک

 متافیزیک

استثمار

تاریخ استثمار

  پول، مالکیت و مبادله

  بدون پول!؟ چطور؟

دمکراسی

 حکومت، دولت

  همبستگی، هم یاری،
همکاری،اتحاد


حکومت مدنی یا قانونی، یا عدالت اجتماعی

  طبقه بندی علمی جامعه  

شناخت و آگاهی

جامعۀ هم یاران
      یا          
کمونیسم


  بحران و رونق
 
 فتشیسم کالا

سازمان
 
 دزد  

حقوق طبیعی

  مرغ  یا  تخم مرغ

   چه حکومتی در ایران

   نبرد کیهانی اهریمن
و
اهورامزدا


 "یار دبستانی من"

 جنگ  و  صلح

  زمین و زمان از آن شما
نیست


زمان
  
پیش بسوی برابری

 همۀ ما محکوم شدگان همین زمینیم

       آزادی       

در هر آفریده ای- آفریننده ای نهفته است

     بیداد

    رفقای حزب توده ایران   

  پرویز شهریاری

     خانواده  

   ادب و بی ادب 

     نبرد با استثمار    

نامه های ارسال شده

نامه های دریافت شده

مقاله های ترجمه شده :

یهودیان

تبلیغات ضد اکراین و تک تیراندازها

سرزمین موش ها

    توتال، برندۀ بزرگ در جنگ با لیبی.
    فرانسه چک بانکهای سویس را رد کرد.
آژانسهای تنبیه کننده.

     اژدهای جدید بازاریان در بانک    مرکزی اروپا مستقر می شوند.  
    گولدمن ساکسGoldman Sachs و یونان : بحثی خون آشام

 
  با ضرب و دستک و دنبک  بر علیه ایران در حرکتند.

     ساخت آمریکا

تولید کردن "حکومت های ناتوان"

مقاله های مهم دیگران :

  آش تازۀ غرب و آمریکا 

 بزرگداشت استالین 2014

خواب شوم آمریکا برای آیندۀ ایران

تقسیم ایران

    کودتای نظامی در آمریکا

   حرامزادگان جهانی 

 

 

                        در جوامع به اصطلاح کمونیستی

 

          در کشور های سوسیالیستی استثمار ازبین نرفت و هدف هم از بین بردن استثمار نبوده است0 درواقع استثمار تغییر چندانی نکرد، بلکه استثمارگران و استثمارشوندگان تغییر کردند0

          عامل بوجود آوردن استثمارگران و استثمارشوندگان، استثمار یعنی پول، مالکیت و مبادله است0 استثمار هم در اثر دو عامل تعیین کننده بوجود آمد، یکی کمبود و یا نبود حقوق طبیعی و دیگری نبود و یا کمبود شناخت، که آنرا وارد روابط بین انسانها کرد0

          استثمار یک نوع روابط بین انسانها است که نا خودآگاهانه آنرا انجام می دهند0 چونکه انسانها براساس روابطی که دارند آموزش می بینند و همان می کنند که جامعه به آنها داده است0 درواقع در جوامع به اصطلاح کمونیستی(منظور آن است که حکومت در دست احزاب کمونیستی بوده) نه پول، نه مالکیت، نه مبادله، نه حکومت، نه طبقات و نه متافیزیک از بین رفتند و تغییر چنانی نکردند0 نکتۀ دیگر اینکه با تغییر و یا از بین بردن حکومت استثمار از بین نمی رود و حتی تکان هم نمی خورد، چونکه استثمار در روابط بین انسانها موجود است و حکومت عامل استثمار است0

          با تظاهرات، با اعتصابات، با مبارزۀ مصلحانه و با مبارزۀ سیاسی(منظور نفوذ کردن در حکومت است) و غیره در استثمار هیچگونه تأثیر و تغییری ایجاد نمی کند0 فقط تأثیر در بعضی استثمارگران و بعضی حکومتمداران می گذارد0 با کشتن، زندانی کردن، شکنجه کردن، اعدام کردن و با بستن گوشها، چشمها و دهان استثمار از بین نمی رود0 استثمار شخص نیست بلکه یک نوع روابطی است که انسانها خودکارانه برقرار کرده اند و درواقع وجود دارد و یا برقرار می کنند0 با ازبین بردن کاغذها که از نابودی جنگل بدست می آیند استثمار از بین نمی رود و فقط استثمارگر تغییر می کند 0 حکومت سوسیالیستی و استثمار شدنی نبود، نیست و نخواهد بود و باید از بین می رفتند، همانطور که از بین رفتند0 استثمار حتماً باید استثمارگر و استثمارشوند و حکومت مناسب خود را بوجود آورد0 با ازبین بردن طبقات هم استثمار از بین نمی رود بلکه باز آنها را بوجود می آورد0 وجود حکومت کارگری و استثمار در شوروی شدنی نبود و نیست و در کوبا هم شدنی نیست0 درضمن استثمار با دمکراسی رابطۀ تنگی دارد0 دمکراتیک ترین حکومتها(از هر دوجنبۀ منفی و یا مثبت آن) نمی توانند استثمار را ازبین ببرند0 چونکه دمکراسی بدون حکومت بی مفهوم است و دمکراسی نمی شود0

          کمونیستها، جامعۀ سوسیالیستی را بر اساس مالکیت سوسیالیستی  و یا مالکیت اجتماعی و یا مالکیت دولتی و بدون طبقه در نظر گرفته بودند0 خود جامعۀ سوسیالیستی همیشه در عمل چیز نا مشخصی بوده، چونکه مالکیت چه اجتماعی و چه فردی و یاخصوصی آن چیزی جز مالکیت نیست و مالکیت یک مفهوم استثماری است(به بخشش مراجعه شود)0 مالکیت از آن کسانی است که آنرا در اختیار دارند و آنهم در عمل و نه در حرف و ظاهر0 وقتی به چیزی مالکیت می گوییم که از آن کسی و یا کسانی است و از آن دیگری و یا دیگران نیست و می توان آنرا خریدو فروش کرد0  حکومت خود ساختار استثمار است و به شکل  استثماری عمل می کند0 و درضمن طبقات را استثمار یعنی پول، مالکیت و مبادله بوجود می آورد0 و با ازبین بردن یک طبقۀ آن طبقات از بین نمی روند بلکه آنها را باز بوجود می آورد0 مخصوصاً اینکه کسی اصلاً بفکر طبقه بندی علمی جامعه نیافتد0 و تازه کشور خود یک مفهوم استثماری است0 یعنی اینکه کشور برای استثمار بوجود آمده، سازمان داده شده و می شود و براساس استثمار حرکت می کند0 اگر نه زمین، هوا، آب، گیاهان و حیوانات و یا هر چیز دیگری نمی تواند مالکیت باشد مگر با نیروی حکومتی0 کشور از آن هیچکس نیست0 تقسیم کردن کرۀ زمین و آنرا مالک شدن فقر انسانی است، درک عقب افتاده است0 کرۀ زمین و هر چیزی که در آن است از آن هر موجودی است که برروی آن زندگی می کند و بوجود می آید و در هر کجای این زمین می خواهد باشد و به هر شکل، رنگ و بویی هم که می خواهد باشد0

          مالکیت وپول و مبادله در کشورهای سوسیالیستی از بین نرفتند0 در واقع استثمار تکان نخورد0 حکومت به هر شکل آن عامل استثمار است0 یکی از اشتباهات بزرگ و تاریخی جنبش کمونیستی نبود طبقه بندی علمی جامعه بوده و هنوز هست0 که از طریق آن به نتیجۀ این قطعنامه می رسیدند0 مهم نیست، تجربۀ تاریخی است0 می بایستی اشتباهات رخ می داد تا به نتیجۀ بهتری می رسیدیم0 با تغییر حکومت و یا رفرم در درون حکومت و یا از بین بردن حکومت، استثمارگران و طبقات و عوامل دیگر استثمار از بین نمی روند و اگر از بین بروند به مرور زمان بوجود می آیند0 استثمار با حکومتی مثل شوروی و امثال آن شدنی نیست و باید از بین برود و از بین رفت0 چونکه استثمار که به رشد و تکامل و تمرکز خود فکر می کند و می سنجد، نمی خواهد که حکومتی جلوی پایش سنگ به اندازد0

          چیزی که کمونیست ها در گذشته و هم اکنون به آن توجه نمی کنند آن بود که استثمار یک نوع بیماری اجتماعی است که طبقات و مبارزۀ درون اجتماعی را بوجود می آورد0 و با «مبارزۀ طبقاتی» استثمار از بین نمی رود و تغییر شکل چندانی نمی کند و باز به حالت اول بر می گردد0 حتی با گرفتن قدرت در دست طبقۀ محروم باز استثمار از بین نمی رود0 برای همین کشورهای سوسیالیستی شدنی نبود و نیست0 درواقع سوسیالیسم شدنی نیست0

          اینجا باید مطرح کرد که کمونیستها، طبق نظریۀ مارکس، جامعه و درواقع فرماسیون های اقتصادی را به پنج دوران تعیین کرده بودند ؛ کمون اولیه، برده داری، فئودالی، سرمایه داری و سوسیالیستی0 ولی با اجازۀ این بزرگان جنبش کمونیستی ما تاریخ جوامع انسانی را به یک روند و یا دوران تقسیم می کنیم0 قبل از هر چیزی، در تمام دورانهای مطرحه از طرف مارکس، استثمار وجود عینی داشته است0 یعنی اینکه پول، مالکیت و مبادله و یا تجارت و حکومت(دولت، مراکز اداری، قضایی، نظامی، انتظامی، کنترل، خبری، خبرچینی و غیره) وجود داشته اند0 اینجا انتقاد به مارکس مطرح نیست بلکه ما در اینجا عرصۀ دیگری از بینش علمی را مطرح می کنیم0 اشتباه خواهد بود که این قطعنامه در مقابل مارکس قرار گیرد0

          استثمار خود یک روند رشد و تکامل و تمرکز دارد ولی تضاد با حقوق طبیعی و رقابت که تولید بحرانها و تورم ها می کند باعث انفجار در درون آن می شود0 یعنی به یک حد از رشد و تکامل و تمرکز می رسد که نمی تواند ادامه بدهد و منفجر می شود0 و مرحلۀ بعد از انفجار و دوباره رشد و تکامل0 یعنی استثمار روند زندگی دارد که به دوران نشان داده شده0 استثمار فقط به پول بیشتر، به مالکیت بیشتر و مبادلۀ بیشتر می سنجد و فکر می کند0 و بخاطر همین هم می گوییم که انسان در جهت نابودی نسل بشر در حرکت است0 عامل تعیین کننده در این روند خود بیماری(استثمار) است0 که در فصل گذشته مطرح کرده ایم0

          حقوق طبیعی مالکیت نیست، بلکه هستی یک موجود زنده است0 درصورتیکه مالکیت هستی انسانی نیست و شخص خود را در آن بیگانه می بیند و می تواند از سر رها کند0 مالکیت زمانی است که شخص و یا اشخاص بیشتر از حقوق طبیعی خود دارند که در مقابل دیگری علم می کنند و می توانند آنرا بفروشند و یا مبادله و یا معادله کنند، چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت فرقی نمی کند0 مالکیت در طبیعت بی مفهوم است(البته درست است که مالکیت را هم حتی برای حقوق طبیعی بکار می برند اگر نه دو پدیدۀ متفاوت و متضاد هستند) حقوق طبیعی دزدی نیست در صورتیکه مالکیت دزدی است0 مالکیت حقوق طبیعی نیست0 مالکیت را چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت می توان تصاحب شد و به دیگری در مقابل چیزی داد0 مالکیت بدون حکومت بی مفهوم است، چه در کوچکترین مقدار آن و یا بزرگترینش0 حکومت عامل نگهداری، امنیت، رشد، تکامل  و تمرکز مالکیت است0 مالکیت بدون پول و مبادله بی مفهوم است0

          دمکراسی هم خود یک مقولۀ استثماری است0 دمکراسی بدون حکومت، دمکراسی نیست0 و هر حکومتی، چه سرمایه داری آن و یا سوسیالیستی، و یا دمکراتیک آن خارج از دمکراسی نیستند0 با شناخت از این قطعنامۀ هم یاران(کمونیسم) است که مطرح می شود که سوسیالیسم آنطوری هم که بزرگان جنبش کمونیستی مطرح می کردند شدنی نبود و نیست0 این هیولای استثمار قادر است که تمام سرزمین اتحاد شوروی را یکجا حراج کند و همانطور کرده است0 قادر است حکومت کارگری و ضد استثماری و یا سرمایه داری و به اصطلاح کارگری را سرنگون کند0 درواقع کمونیستها قبلاً در فکر از بین بردن هرم اجتماعی، بطور مشخص طبقات بودند و هستند0 و معتقد بودند که طبقات باهم در جنگند0 در صورتیکه این هرم خود ساختۀ چیز دیگری است که به آن استثمار می گوییم0 حتی اگر هرم اجتماعی را از بیخ و بن براندازیم، باز استثمار هرم و یا جامعۀ طبقاتی را بوجود می آورد0 با نابودی استثمار است که هرم و یا درواقع طبقات خودبخود نابود می شوند و از بین می روند0 همانطور که در شوروی طبقات دوباره بوجود آمدند0 و در مناطق دیگر هم خواهد شد0 چونکه عامل بوجود آورندۀ طبقات یعنی پول، مالکیت و مبادله وجود دارند0 در کشورهای سوسیالیستی نه پول و نه مالکیت از بین رفتند و نه مبادله، و تازه مالکیت بزرگ هم دولتی شد0 مالکیت دولتی، مالکیت متعلق به تودۀ مردم نیست بلکه از آن شاید آب نبات چوبی گیر آورند و تازه0

          درضمن جامعه بهیچ عنوان خودبخود به کمونیسم نمی رود0 احتیاج شدید به طبقه بندی علمی از طریق اصول علمی دارد0هر حرکت آن باید حساب شده و شناخته شده و تجزیه و طبقه بندی شده باشد0 در هیچ یک از مقاطع تاریخ بشریت جامعه بهتر نشد، طبق گفتۀ جنبش کمونیستی، بلکه بدتر شد0 در صورتیکه می بایستی طبق گفته های آنها بهترتر می شد0 تصور اینکه برده داری و یا فئودالی و بعد سرمایه داری نسبت و یا در رابطه با فرماسیونهای گذشتۀ خود نقش مترقی تری داشته است باطل است و اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم0 دولتهای دمکراتیک(منظور دولتهایی است که منافع قشر وسیع تری از توده ها را تأمین می کنند) حتی قبل از میلاد هم وجود داشته اند و نتوانستند به مدت زیادی دوام آورند0 در جامعۀ استثماری کنونی هم وضع بهمین منوال است0 دولتهایی که فکر می کنند می توانند بهتر عمل کنند به نا کجا آباد می روند0 حتی اگر کمونیستها در رأس آنها قرار گیرند0 چونکه استثمار آنها را دیر و یا زود از بین می برد0 البته باید گفت که برده است و خواهد برد0 بخاطر اینکه برای ازبین بردن این بیماری نباید شکل سازمانی آنرا عوض کرد، یعنی اینکه فقط حکومت و یا دولت را عوض کرد و بعضی از سرمایه داران بزرگ و یا استثمارگران بزرگ و مالکان بزرگ را بر انداخت و یا همۀ استثمارگران را از بین برد و بعضی از خاستهای مردم را تأمین کرد0 بلکه باید استثمار از بین برود0 یعنی اینکه باید پول، مالکیت و مبادله زوال یابد، و برای زوال آن، روابط هم یاران و یا کمونیستی جانشین شود، یعنی تولید جانشین شود0 رجوع شود به بخش آن0

          درواقع طبق گفتۀ دیگران بعد از دمکراسی خلقی جامعه باید به سوسیالیسم برود و جامعۀ سوسیالیستی در چارچوب دمکراسی خلقی به کمونیسم برود0 که اینها شدنی نیستند چونکه علمی نیست بلکه ذهنی است و برای همین هم نشد و نمی شود و نخواهد شد0 بخاطر اینکه استثمار یک نوع بیماری اجتماعی است0 که با ازبین بردن استثمار جامعه عوض می شود و نه با تغییر سطحی و نه با دمکراسی هر چه بیشتر جامعه0

          انسان به علت نبود و یا کمبود شناخت و حقوق طبیعی پا به عرصۀ استثمار گذاشت0 یعنی اینکه استثمار وارد جامعه شد0 و تنها در اثر شناخت است که می توان این بیماری اجتماعی را از بین برد0 برای نابودی استثمار باید عواملی که استثمار را بوجود آورده را از بین برد اگر نه دولت و درواقع مجموع حکومت خود عاملهای پول، مالکیت و مبادله هستند0 جنگ و دعوا کردن احزاب کمونیست برای دولت، استثمار ازبین نمی رود و نخواهد برد0 ساختن کمونیسم، یعنی اینکه ساختن روابط سالم بین انسانها و درواقع جامعۀ بدون استثمار فقط با شناخت و آگاهی بدست می آید و آنهم شناخت اکثریتی از انسانها میسر است0 و نبود شناخت کافی با رشد و تکامل  هرچه بیشتر ویروس مصادف است که چیزی جز نابودی بشر نیست0 پس برای شناخت انسانها و درواقع اکثریت بیشتری از انسانها بر روی زمین از استثمار این بیماری جامعۀ بشری هرچه بیشتر و بیشتر باید کوشید و کمونیسم را شناساند0

          باید در نظر داشت که حتی اگر استثمار این بیماری اجتماعی را ازبین ببریم ولی چیزی جای آن نداشته باشیم، باز جامعه به استثمار برمیگردد0 نابودی بیماری اجتماعی باید با شناخت باشد، مثل هر بیماریی، و چیزی را هم که می خواهیم جای آن بگذاریم و درواقع باید باشد هم باید با شناخت علمی و درواقع منطقی باشد0 با نابودی پول، مالکیت و مبادله استثمار دوباره بر می گردد مگر جای آنها را با تولید پر کرد و مراکز تولیدی را مستقل کرد0 رابطۀ انسانها را بر اساس تولید سازمان داد و بوجود آورد تا استثمار زوال یابد0 رشد تدریجی کمونیسم زوال تدریجی استثمار تا نابودی آن است0

          جا دارد مطرح شود که احزاب کمونیست را فساد گرفته است0 علت این فساد هم خود استثمار است0 چونکه احزاب کمونیست نه علمی و نه براساس اصول علمی عمل می کنند و در ضمن ساختار احزاب کمونیست هیرارشی است که این یکی را سیستم(روابط) استثماری است که تحمیل کرده و می کند(رجوع شود به بخش سازمان)0 آنها بجای مبارزه برای از بین بردن طبقات و یا هرم اجتماعی بایستی استثمار را هد ف گیرند و یا ازبین ببرند و یا می بردند0 چونکه عامل بوجود آوردندۀ طبقات استثمار است0 با بوجود آوردن حکومت کارگری و گسترش دمکراسی، استثمار از بین نمی رود و دوباره طبقات و یا هرم اجتماعی را بوجود می آورد0 همانطور که در شوروی و دیگر کشور های سوسیالیستی بوجود آورد0 اگر همۀ سرمایۀ استثمارگران را به استثمارشوندگان بدهیم بهیچ عنوان استثمار ازبین نمی رود، و باز استثمارگران بوجود می آیند و بلعکس0 حتی اگر اقتصاد(حرکت پول، مالکیت و مبادله) کشوری و یا منطقه ای و یا حتی کرۀ زمین را سوسیالیزه کنیم، یعنی طبق قانون از آن خلق باشد، باز استثمار از بین نمی رود0 خارج از اینکه چنین عملی اصلاً شدنی نیست0 درواقع باید گفت که با مالکیت سوسیالیستی استثمار ازبین نمی رود، بلکه در دراز مدت و یا کوتاه مدت طبقات ایجاد می شوند و استثمار هم حکومت مناسب خود را جایگزین می کند0 حکومتهای دیکتاتوری مناسبترین حکومتها برای استثمارند و هاری استثمار را بخوبی نشان می دهند و به رشد و تکامل و تمرکز آن فعالترند0 یک حکومت دیکتاتوری پرولتاریایی برای استثمار مناسب تر از حکومتهایی است که انسانهای بیشتری در آن دخالت کنند0 چونکه در دیکتاتوری رقابت کنندۀ زیادی(مزاحم) وجود ندارد و اینکه چارچوب را برای حقوق طبیعی هم تنگ تر می کند0 درواقع درگیری های شدید در رأس دولت و بقیۀ مراکز دولتی را بسیار بسیار کمتر می کند0درواقع جامعه (هیرارشی) را مثل ارتش یک دست می کند0 زمانی طبقات از بین می روند که استثمار از بین برود، که با از بین رفتن آن حکومت( یعنی دولت، مراکز اداری، ارگانهای نظامی، انتظامی، نگهبانی و غیره و غیره) خود بخود ازبین می روند0 چونکه بی فایده می شوند0

          تصور اینکه پول، مالکیت و مبادله از بین برود، در مغز کسی نمی گنجد و نمی گنجید0 ولی شدنی است و به راحتی هم شدنی است و باید بشود، اگر به همنوع خود و به طبیعت فکر می کنیم0 و اینکه دوست نداریم که مثل ما و گذشتۀ ما زجر بکشند0 انسانها را دریابیم، طبیعت را دریابیم و عشق را جایگزین کنیم0

          در تاریخ بشریت هیچ وقت جنبش های بزرگی بر علیه استثمار بوجود نیامد0 حتی کمونیستها در گذشته استثمار را هدف خود نگرفته بودند و هنوز هم ندارند0 با از بین بردن طبقات و یا جنگ طبقاتی استثمار ازبین نمی رود بلکه با ازبین رفتن استثمار طبقات نه تنها ازبین می روند بلکه خود بخود از بین می روند0 در واقع بی مفهوم می شوند0

          کارگران، زحمتکشان، استثمارشوندگان ؛ حکومتمداران، استثمارگران و متافیزیکان بخاطر اینکه نمی توانند و نمی خواهند مشکلات جامعه، مثلا مشکل جمعیت کرۀ زمین را حل کنند  تنها به این نتیجه می رسند و خواهند رسید که آنها را باید به اشکالی ازبین برد0 شما از یک طرف بچه و یا همنوع و عزیز بدنیا می آورید که استثمارگران و حکومتمداران و متافیزیکان از طرف دیگر از بین ببرند0 مطمئناً جمعیت بیش از حد زیاد برروی زمین ناهنجاری های زیادی را تولید خواهد کرد0 مطمئناً و حتماً انسانها را نابود خواهند کرد، چونکه راه حل دیگری به مغز علیلشان نمی رسد و نخواهد رسید0 یا از طریق بمب های هسته ای، انفجاری، یا اینکه از طریق مواد شیمیایی، باکتریولوژی، ویروسی، مثل ایدز، مواد مخدر، جنگهای منطقه ای و یا جنگ قبایل و مذهب و ملی گرایی را دامن خواهند زد که می زنند و آخرین تراژدی های بشریت را بوجود خواهند آورد0 این استثمارگران قادرند بعضی از امراض نابودی بشر را شیوع دهند و مراکز خبری و طلاعاتی را هم در دستهای خود متمرکز دارند و شماها فقط کشته شدگانید0

          تنها چیزی که استثمار را از بین می برد شاخت علمی و تأمین حقوق طبیعی است0 شناخت در اینجا هم هانطور که گفتیم از قوانین و مقولات و اصول علمی است0 و همین شناخت هم هست که اورا پایدار نگه می دارد0 شناخت است که حتی حقوق طبیعی اش را راحتتر می کند0 انسان علم را دریافت و تنها علم است که او را نجات خواهد داد، درواقع انسان به واقعیت عینی خارج از ذهن(علم) رسید و همان هم هست که انسان را از هر مشکلی نجات خواهد داد0 علم همان منطق است و منطق همان علم یعنی قوانین و مقولاتی است که خارج از ارادۀ انسان خودکار عمل می کنند0 مثل مثلاً وابستگی ماهی به آب و یا وابستگی انسان به اکسیژن و غیره0

          حقوق طبیعی همانطور که گفتیم یعنی هوا، آب، تغذیه، دفع، خواب، استراحت، تفریح، مکان، رواط جنسی، پاکیزگی، سلامتی، محیط مناسب زیست، رشد و تکامل و تجزیه و تحلیل، حق تفاوت چه از لحاظ شکل، بو و رنگ، حق استقلال و حق اشتباه و غیره0 در واقع هستی موجودی مثل انسان وابسته به حقوق طبیعی است و بدون آن وجود عینی نمی تواند داشته باشد و به عبارت دیگری زندگی انسان بدون آن و یا کمبود آن امکان پذیر نیست0 انسان برای اینکه بتواند به حقوق طبیعی خود برسد باید تولید کند و تولید بدون کار هم مطمئناً امکان پذیر نیست0 انسان به تنهایی قادر به تولید هم نیست0 تولید امری است جمعی0 درواقع انسان به جامعه وابسته است و جامعه هم به انسان وابسته است0 در جامعۀ استثماری انسانها فقط وابسته به جامعه هستند، در صورتیکه جامعه به انسان نه تنها احترام نمی گذارد بلکه اورا زجر می دهد، شکنجه می دهد و یا نا گهانی نیست و نابود می کند و غیره0 و تازه انسان برای بدست آوردن حقوق طبیعی خود به آزادی احتیاج دارد که جامعه آنرا سد می کند0 با وجود این هیچ عاملی نمی تواند  و نتوانسته و نخواهد توانست جلوی این آزادی را بگیرد0 انسانها در حقوق طبیعی هیچ فرقی باهم ندارند0 چونکه هستی موجود زنده است0 چه استثمارگر آن و یا استثمار شوندگان آن، ولی همین عامل پول، مالکیت و مبادله است که انسانها را از هم جدا کرده و یک عده را دارا و بقیه را ندار و یا کم دارا بوجود آورده است0 یک شخص دارا زادۀ سیستم استثماری است، بهمان صورت هم یک زحمتکش و یا ندار زادۀ همان سیستم است0 انسان در هر جایی انسان است ولی تنها چیزی که باعث تفاوت آنها می شود پول، مالکیت و مبادله است0 با نابودی سرمایه دارن، استثمارگران و یا داراها و مرفه هان جامعه از دست استثمار رها نخواهد شد و نمی شود و آنها را باز دوباره بوجود می آورد0 و بر عکس هم صدق می کند، با کشتن و نابود کردن فقرا ، زحمتکشان، استثمارشوندگان، گرسنگان و یا تعظیم کنندگان، همانطور که کرده اند، استثمار از بین نمی رود0 درواقع برای نابودی بیماری نباید بیمار را کشت و نابود کرد بلکه باید بیماری را قلع و قم کرد0 از بین بردن بیماری هم احتیاج به شناخت علمی دارد و هم به زمان و هم به شیوۀ مداوا دارد که خارج از شناخت علمی امکان پذیر نیست0

          حقوق طبیعی انسان یک روند تاریخی منطقی دارد ولی وابسته به یک عامل خارجی است که جلویش سد می شود که تا این عامل حل نشود نمی تواند روند خود را طی کند و درومواقعی باعث نابودی اش می شود0 آن عامل استثمار است0 استثمار حقوق طبیعی نیست و با حقوق طبیعی هم بیگانه است و فقط هم در جامعۀ انسانی است که وجود دارد و مفهوم دار شده است0 اگر نه از حیوانات نمی توان برای غذا خوردن و یا جابجا شدن و تنفس کردن و غیره پول گرفت0 همانطور که گفتیم انسان وابسته است به حقوق طبیعی، برای آن نباید ارزش(پولی، ملکی) تعیین کرد و نمی توان کرد0 استثمار در روابط بین انسانها است که وجود دارد، روابط  غیر استثماری را کمونیسم می گوییم0 درواقع جامعۀ کمونیستی جامعه ای است که در آن نه استثمار وجود دارد و نه عاملهای استثمار که قبلاً بیان کرده ایم0

          استثمار را نمی توان از بین برد بخاطر اینکه نه انسان است و نه شئی، بلکه یک پدیده است0 نمی توان با از بین برد حکومت و یا تغییر آن و یا طبقات، استثمار را از بین برد0 فقط می توان با از بین بردن طبقات و تغییر حکومت در آن اختلال وارد کرد، یعنی اینکه آنرا مختل کرد0 در هر صورت چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت اشکال طبقاتی خاص خود و حکومت خاص خود را بوجود می آورد0 با ازبین بردن انسان هم از بین نمی رود، مگر نسل بشر نابود شود0

          یک پدیده را با جایگزین کردن یک پدیدۀ دیگر و مناسب می توان ازبین برد، درواقع زوال می یابد0 درواقع روابطی که می بایستی وجود داشته باشد باید بوجود آید و یا ظاهر کرد، چونکه وجود دارد تا استثمار از بین برود و به بیان بهتری، زول یابد و خودبخود از بین برود0 به عبارت دیگری با از بین رفتن محیط و تغذیۀ استثمار و بوجود آوردن روابط تولیدی استثمار از بین می رود، یعنی زوال میابد0

          عصر جدیدی با این قطعنامۀ هم یاران بوجود می آید و گذشته را به تاریخ می سپارد0

          همبستگی، هم یاری و همکاری و همدردی در بین انسانها وجود دارد، که قادر است استثمار را از بین ببرد0 و آنهم از طریق شناخت علمی0 آنها چیزی جز عشق واقعی نیستند0 این آن چیزی است که کمونیسم و یا جامعۀ هم یاران می نامیم0


 

 

 

 زنده باد آزادی    زنده باد برابری    زنده باد همبستگی و هم یاری

  برای باز کردن قطعنامۀ هم یاران بصورت پ. د. ف. اینجا کلیک کنید.

PDF,1

این کتاب به زبان فراسه با این نام  (Le défi est lancé!Manifeste du Communisme) و به وسیلۀ (Edition Baudelaire) و نوشتۀ (Mehdi Shohrati) چاپ و منتشر شده است. این کتاب را می توان مجانی از آدرس زیر بصورت پ. د. ف. بدست آورد. 

   PDF,2